محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
5
مخزن الأدوية ( ط . ج )
فصل اول : در بيان دوا و غذا و ذو الخاصيه و مركب القوى و فادزهر و سم و دواى مسهل و ملين و اقسام هر يك بدان كه جناب اقدس بارى جل ذكره از كمال لطافت خبرت و احكام حكمت و نهايت رحمت و رأفت مواد ادويه را بيشتر از مواد اغذيه آفريده به جهت آنكه احتياج انسان بدانها زياده است از براى دفع امراض و اعلال از اغذيه و ديگر آنكه اغذيه به سبب كثرت استعمال شبانروزى طبيعى و عادى شدهاند زيرا كه بدن به سبب عوارض و موانع چند و از عدم مراعات قوانين كليه و قواعد سته ضروريه مقرره در حفظ صحت و تجاوز از حد لايق اكثر منحرف از مزاج اصلى و صحت ذاتى مىگردد كه مسمى به مرض است و محتاج مىشود به دفع و رد آن به سوى مزاج اصلى خود به معين و معاون از خارج مر طبيعت مدبره را و آن دوا است و از براى هر علتى نصّ حديث شريف نبوى صلى الله عليه و آله كه « ما خلق الله داء الا خلق له سبعين دواء حق سبحانه تعالى و عز شأنه » براى هر مرض واحد دواى بسيار آفريده به علل و منافعى كه خود تقدس و تعالى مىداند و آنچه اطباء و مجربين در خواص و منافع ادويه و مضار آنها نوشتهاند اقل قليل از قبيل قطرهاى است از دريا بلكه از آن هم كمتر به حكم آيه كريمه « قل لو كان البحر مداد الكلمات ربّى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربّى و لو جئنا بمثله مددا به ظن و قياس و تخمينا « 1 » » و مراد از سبعين وارده در حديث شريف به هفتاد عدد معين نيست بلكه كثرت است و بدان كه از جمله منافع مذكوره در تعدد ادويه و تفنن آنها به يحتمل يكى آن باشد كه مثلًا اگر دوايى يافت نشود و يا يافت شود و طبع را از آن نفرت باشد به دواى ديگر كه يافت شود و بدان رغبت باشد و يا نفرت بسيار نباشد بدان تداوى نمايند و همچنين غذا و ديگر آنكه مثلًا اولًا چون دوايى را خوردند و نفع از آن يافتند بسا است كه ثانياً از آن به سبب تكرار استعمال و عادت و تبدل حالات مزاج نفعى معتد به حاصل نمىگردد آن را تغيير و تبديل به دواى ديگر نمايند و همچنين در غذا و اين در امراض مفرده است و امّا در امراض مركبه لا محاله احتياج است به كثرت ادويه چنانچه ان شاء الله تعالى بيان آن خواهد آمد . * و بدان كه * دوا يا مفرد است يا مركب و مفرد البته از مواليد ثلثه است كه نبات و حيوان و جماد باشد و يا مركب مؤلف از اينها به خلاف غذا كه لا محاله نباتى و يا حيوانى و يا مركب ازين هر دو است زيرا كه جماد اصلًا صلاحيت غذاييّت انسان ندارد كما لا يخفى و ايضاً دوا و همچنين غذا هر يك ماده و كيفيتى يا عارض و صورتى دارند ماده و صورت هر دو جوهرند و كيفيت عرض و عرض يا عارض صورت است و آن حرارت و برودت است كه از كيفيات فاعلهاند و يا عارض ماده و آن رطوبت و يبوست است كه از كيفيات منفعلهاند و تأثير دوا هم به كيفيت و هم به صورت يعنى صورت نوعيه و هم به خاصيت است مفرداً و مركباً امّا به كيفيت در اكثر مواد و بدان كه غلبه و تأثير يا به واحد از آن امور ثلثه است به تنهايى و يا به دو و يا به هر سه امّا كيفيت هرچند قليل باشد و اثر آن غير بيّن در همه حال با آن هر دو شريك است و مفارقت ندارد به خلاف آن هر دو كه ملازم كيفيت نيستند مثلا در دواى مطلق قوى و غالب و زايد كيفيت است و در ديگر مغلوب و ضعيف و در ذو الخاصيه صورت غالب و بر همين نسبت در غذاى دواى
--> ( 1 ) . تخمين : ب